جلال افشار Alefba.net
علاقه مردمان به گذشته خود و به خصوص به آب و خاکی که نسل های فراوان در آن زندگی کرده اند مساله ای است که طی سالیان فراوان سوالات فراوانی را برای بسیاری داشته است. این علاقه به سرزمین آبا و اجدادی خود تبدیل به تعصباتی شده که گاه از آن مثبت و گاه برداشتی منفی از آن دارند و گاه این علاقه متعصبانه و افراطی مشکلاتی را گاه در سطح جهانی به وجود آورده است . در حقیقت در تفکر قبیله ای گذشته سرزمین واحد و اجدادی جایی بود که چندین نسل در آنجا زندگی کرده و اکنون بزرگان آنان در همانجا مدفون هستند وطن آنان محسوب می شود . این نیاز عاطفی وطن دوستی آنان بعدها تبدیل به انگیزه های سیاسی شد تفکری که از آن با نام های گوناگون یاد می کنند . از این حس وطن دوستی و نیاز عاطفی به وطن را بیشتر ملیت می نامند . هرچند که می توان در این ملیت فاکتورهای دیگری را نیز قرار داد ، مانند نژاد ، زبان ، دین و یا سنتهای باقی مانده از گذشته اما معمولا چیزی که بیشتر بر آن تکیه می کنند همان وطن است .
ولی آیا می توان این وطن را همان وطن فیزیکی دانست ؟ یعنی همان جایی که بر روی نقشه های جغرافیایی بین المللی ترسیم شده و مورد قبول جهانیان است . آیا این وطن همین است ؟ یا آنجایی که از آن به نام میهن تاریخی یا حتی اسطوره ای یاد می کنند ؟ بهترین مثال آن ایران خودمان است ، آیا وطن من یا شما همین جایی است که امروز ایران می نامند یا سرزمین تاریخی آریا که از ماورالنهر تا بین النهرین است یا شاید سرزمینی که کوروش فتح کرد و به داریوش ختم شد جایی که تا مصر نیز امتداد داشت یا ...
مطلبی که قرار است اینجا مطرح کنم هیچ کدام از این ها نیست موضوعی که در این مقاله قرار است به آن بپردازم یکی از عناصر ملیت است که گاه نوع افراطی آن تبدیل به حسی به نام نژاد پرستی ( Racism ) می شود در حقیقت آن چیزی که من به دنبال آن بودم تفاوت بین ملیت و ملی گرایی و همین حس وطن دوستی که پیش از این به آن اشاره شد ، با همین مساله نژادپرستی است .
چیزی که بیش از همه بر آن تاکید داشته ام نوع خاص و برداشت ما ایرانیان از وطن دوستی است . همانطور که اشاره شد سرزمین ایران یعنی همان چیزی که ما امروز با نام ایران می شناسیم جایی فراتر از آن چیزی است که مرزهای جغرافیای امروز را تشکیل داده است . سرزمین ایران به قول معروف رنه گروسه " چهارراه حوادث " بوده (1) این سرزمین تسلط اقوامی خارجی ( به قول آریایی های قدیم انیران ) مختلفی را تجربه کرده از یونانیان سلوکی تا عربهای مسلمان و بعد از آن از ترکان غزنوی و سلجوقی تا مغولان چنگیزی و تاتارهای تیموری و همیشه همین اقوام مهاجم بوده اند که در پس تصرفات نظامی و اهداف کوچک و بزرگ سیاسی و اقتصادی ایشان سعی بر به استهاله کشیدن فرهنگ و تمدن ایرانی بوده و تمام تلاش آنها بر غالب کردن فرهنگ داشته یا نداشته خود بر ایرانیان بوده اند و طنز تاریخ این بود که همیشه شکست خورده بودند .
حال با این تفاسیر باید دید ملیت و ملی گرایی ایرانی با تمام این اوصاف و این آمال چه تفاوتی با مشابه خارجی خود از عربها و مغولهای گذشته تا اروپاییان متمدن امروز دارد . اروپایی که خود را وارث یونان و رم می داند و تصور می کنند میراث دار آنان هستند . شاید باورش سخت باشد غربی که خود را وارث یونانیان می داند دانسته یا ندانسته و شاید تعمدا خود را دنباله رو یونانی می داند . اما چه نوع یونانی ؟ روحیه غلب یونانیان گذشته ایم گونه بود که جهان را دو بخش می دانست یونانیان و بربر های وحشی به این معنی که هرکه از نژاد یونانی و زبان یونانی است انسان حقیقی و هرکه خارج از این دایره است بربر است و خارجی و باید نابود شود . غرب امروز نیز کم از این تفکر ندارد .
هگل فلسفه وجودی را این گونه تعریف می کند " اساسا خلقت عالم به خلقت تاریخی بشر می پیوندد و تکامل آن به نژاد آلمانی می رسد که غایت آفرینش است " (2) و آنان همین تفکر را ادامه دادند بطوری امروز در کتابهای درسی تاریخ اینچنین آموزش داده می شود که جنگهای یونانی ها با بربر های وحشی یوده و سرانجام با پیروزی انسان متمدن ( به رهبری اسکندر ) بر ایران ( که البته معمولا اسمی از آن برده نمی شود ) وحشی ! پایان یافته و بدین ترتیب بشریت نژاد یافته است !! جالب اینکه برخی از شرقیان نیز تحت تاثیر همین برتری نژادی تئوری " برتری نژاد سیاه " را برای مبارزه با آپارتاید اختیار کردند و آن را به مسخره ترین شکل به اجرا در آوردند .
ستایشی که امروز از فرعونهای مصر ( به عنوان دشمن بنی اسرائیل ) در مصر می شود فقط برای به سخره گرفتن صهیونیسم اسرائیلی است
در حقیقت این تفکری است که متاسفانه ملی گرایی و ملیت ( ناسیونالیسم ) را در کنار نژاد پرستی ( راسیسم ) و حتی انسان گرایی و انسانیت ( اومانیسم ) قرار داده . این ناسیونالیسم ها در حقیقت عامل تفرقه ، تناقض و تضاد انسانهاست .
نژاد پرستان و کاتولیک های کلیسای روم سالها نهضت ضد یهود را رهبری کردند و همین تفکر بود که طی قرنها موجب شکنجه و آزار یهودیان بود که سرانجام آن تاسیس نهضت نژادپرست دیگری به نام صهیونیسم بود و نوع دیگر آن ( که برای پاسخگویی بود ) پان عربیست های امروزین هستند که سالها ایرانی را موالی و آتش پرست و هزار نام دیگر معرفی و تبلیغ کردند .
اما اختلاف چیزی که به آن ملی گرایی به معنای ایرانی می گوییم آن با مشابه غربی و البته عربی آن چیست ؟
واژه Nation معنای وجوری خود را از " متولد شدن زاده شدن " گرفته است است. در واقع ملاک خود را ویژگی ژنتیک و خونی و نژادی می داند یعنی همان چیزی که در معنای فارسی آن به نام طایفه ، قوم و غیره ترجمه شده است . معنای این واژه ( بازهم از لحاظ وجودی ) شباهت زیادی به نوع عربی آن یعنی واژه " الشعب "یا همان شاخه و ریشه دارد که آن هم نوعی دیگر از معنای طایفه ای و قومی و نژادی به معنای فیزیکی آن است .
اما چگونه می توان متعالی ترین تعریف از ملیت پیدا کرد . آیا می توان گفت کسانی که ملی گرا هستند از جنس نژاد پرستان اند یا اینکه اینان بیشتر به تفکرات " پان " (3) نزدیک هستند . برای شناخت اینان باید توجه کرد که " پان " ، ملی گرایی و نژاد پرستی چه تفاوت یا شباهتی دارند .
آنچه مسلم است تفاوت معنای ملیت و ملی گرایی در زمان ها و اعصار گوناگون است . برای شناخت اینان باید به تاریخ مراجعه کرد .
تنها راه شناخت ملی گراها و اینکه اینان ناسیونالیست هستند و ملی گرایی همان ناسیونال است سیر کوتاهی در تاریخ است .
در قسمت بعدی بیشتر خواهیم پرداخت .
●●●
(1) شاید اصطلاح "پل پیروزی" را متفقین به پیروی از همین گفتار به ایران دادند . (2) واژه "نژاد آلمانی" به معنی دیگری نیز ترجمه شده است اما نفس همین یکتا نگری به نژادی خاص خود دلیلی بر شناخت حق بودن آن نژاد است . یعنی شناخت یک نژاد به عنوان برتر از دیگران . (3) ایرانیست ، عربیست ، ترکیست و ... |