26آذر:شورش سراوان:بررسی مختصرعلل،خصوصيات و |
21.12.2003 |
|
بررسی و فهم علل نا ارامی سراوان در تاريخ 4 دسامبر که در آن حد اقل 5 نفر (کسانی که مشخصاتشان روشن شده است ) بوسيله نيروهای انتظامی رژيم جمهوری اسلامی کشته و تعداد زيادی زخمی و يا دستگير شدند و بمدت يک شب هم حکو مت نظامی اعلام شده بود، برای کسی که در خارج کشور زندگی کند بسيار دشوار و چه بسا ذهنی باشد. آما با استفاده از مشاهدات ديگران و گفتگو با آنهائی که اوضاع را از نزديک مشاهده کرده اند شايد بتوان يک تصوير بسيار کلی و خلاصه و يا حتی ناقص ارائه کرد که بتواند بعضی ازخصوصيات و جوانب اين زمينه را که به اين شورش منجر شد توضيح دهد. بنا بر شوا هد موجود حرکت سراوان يک حرکت کاملا خود جوش بود بدين معنا که کسی ان را سازمان نداده بود و کسی برای ان محتوا، جهت و شعار تعيين نکرده بود.اين شورش همچون يک صاعقه اتفاق افتاده بود و بسرعت گسترش يافت و فرگير شد. برای شهر کوچک سراوان اين يک طوفان بزرگ و برا ی بسياری حتی باور نکردنی بود. اين طوفان بيانگر نارضايتی عميق و پنهان مردمی بود که شايد هرکز به چنين اعتراضی فکر نکرده بودند ولی کينه و نفرت خود را نسبت به آن شرايط در دلها انباشته بودند. آين حرکت از طرف مردمی بود که از زورگوئي، فشار و بر خورد بيرحمانه و تحقير ماموران دولتی و انتظامی که اغلب غير بومی بوده و از مرکز اعزام می شوند به ستوه آمده اند. حرکت مردمی بود که بيکاري، اعتياد، فساد و رشوه و ناامنی فيزيکی و روانی و معيشتی زندگی آنها را تباه ساخته است. اين حرکت در واقع اعتراض رسای اين مردم بود که معنای زندگی برايشان چيزی جز از درد و رنج نيست. يک درد بزرگ. دردی که از مرگ هم کشنده تر است. يک مرگ تدريجی که زندگی را از تمام معنايش تهی می کند. اين در واقع اعتراضی به اين زندگی بود. آنچه مورد حمله قرار گرفت عملا بر عليه سنبل هايی بود که از نظرآنان بيان آشکار تبعيض، سرکوبگري، فساد وزورگويی و نيز انباشت ثروت بود که مظلوميت وسکوت انان را به ريشخند گرفته بود. حال اين شرايط را که به اين حرکت منجر شد بيشتر توضيح بدهيم. سراوان شهر کوچکی است در يکی از شرقی ترين گوشه های جنوبی ايران. جمعيت اين شهر بعد از انقلاب به چندين برار رسيده است و شايد حالا حدود چهل هزار نفر جمعيت داشته باشد. آقتصاد کشاورزی که پيش از انقلاب شايد يکی از عمده ترين منابع معيشت مردم بود رونق خود را از دست داده است و توليد کشاورزی عمدتا يصورت تک محصولی روی توليد خرما متمرکز شده است. يکی از دلايل مهم آن است که در شرايط کمبود آب و کاهش اب های زير زميني، سيستم های اب ياری سنتی رو به نابودی رفته است و جايگزين جديد و موثری هم نيافته است. درخت خرما که در مقلبل کم آبی مقاومت دارد به مهمترين موضوع کشت د ر کشاورزی در آمده است و جنبه تجاری بخود گرفته است يعنی عملا از ميزان زندگی خود کفای سابق بشدت کاسته است. با آنکه راه های معيشت اقتصادی سابق مانند ا کشاورزی ونيز منبع مهم حاصل از کار مزدوری در کشورهای خليج بشدت کاهش يافته است و تو سعه صنعتی در اين شهرستان بسيار نازل مانده است، جمعيت شهر ستان طی 20 سال گذشته به چند برابر رسيده است. همه چيز به بخش خدمات اداری و آموزشی و نبز انتظامي، و تجارت کم رونق و خرده فروشی محدود مانده است. اکثريت مردم بيکار و يا مشغول کارهای کم در آمد و يا عوامل حقيری در بازار سياه برای تهيه وخريد و فروش مواد سوختی ( مثلا بنزين) و خوار بارند (مثلا آرد) تا از آنجا ممری برای معيشت بيابند. البته بخش کوچکی توانسته است يا بخاطر موقعيت و تلاش شخصی خود و يا مهمتر از هر چيز به خاطر جايگاهشان در سيستم (بسياری از مولويهای با نفوذ ) و يا بخاطر زد وبندشان با مقامات اداری و انتظامی (مثلا قاچاقچيان مواد مخدر و راهزنان و محتکران بزرگ) به منابع اقتصادی نسبتا هنگفتی دست يافته اند. سطح بالای بيکاری و مشاغل کم در امد به فقر وسيعی انجاميده و بنحوی به اعتياد بسيار گسترده و خانمانسو زی کشيده است. در شرايط فقر و بيکاری وسيع، معتادان، اين قربانيان جامعه نا عادلانه، بخش مهمی از جمعيت بزرگسال بويژه مردان را تسکيل می دهد. حضور معتادان همه جا، در خانه ها و کوچه ها، در باغ ها و خرابه ها به چشم می خورد اما نه برای آنکه فعاليت اقتصادی و يا اجتماعی داشته باشند بلکه برا آنکه از همه جا رانده شده اند. و اغلب در انتظار يک مرگ دردناک و تدريجی بسر می برند. اين ها برای درمان درد روحی و فشار روانی و فيزيکی همه جا کمين کرده اند تا از طريق دزدی و يا گدائی چيزی برای خريد و استعمال مواد مخدر پيدا کنند و خود را يک قدم ديکر بمرگ نزديکتر کنند. آنها جزئی از لشکر بيکارانی هستند که به به حاشيه جامعه رانده شده و اينگونه در اسارت هر روزه مرگ و نيستی بسر می برند. ناامنی و هرج و مرج با زندگی روز مره همه مردم در اين شهرستان در آميخته است و تجربه عمومی و روزانه زندگی همه است. دزد های کوچک درهمه جا کمين کرده اند تا هر زمان که فرصتی دست داد خانه همسايه، آشنا و يا نا آشنا را خالی کنند. شايد از اين جهت باشد که بعضی از شاهدان عينی می گويند که درسراوان حتی سبک معماری هم در حال عوض شدن است و بسياری از مردم پنجره های بيرونی خانه هايشان را کاملا ديوار کشيده اند يعنی که خانه ها هم بدون پنجره می شود تا به اصطلاح نوعی پاسخ به نا امنی باشد! آما خطر اين دزدهای کوچک باصطلاح فاميلی و سر کوچه ای ممکن است کم تر از راهزنان مسلحی باشد که اغلب معابر دور شهری و بين شهری و بين روستائی را کنترل می کنند. اغلب در اين حوزه است که نيروهای انتظامی مستقيم ويا غيرمستقيم دخيل می شوند. مستقيم دخيل می شوند به اين صورت که بعضی از آنها گاه مستقيم وبا استفاده از ماسک با اسلحه خويش( گفته می شود بسياری از بسيجيان اينگونه اند) در راهزنی مشارکت می کنند. غير مستقيم بدين معنا که انها با دريافت رشوه نه تنها بمقابله با راهزنان نمی پردازند بلکه منافع اشان با منافع آنها چنان درآ ميخته است که موجب حمايت و تشويق آنها شده است. قاچاقچيان بزرگ مواد مخدر، راهزنان مسلح، ماموران عاليرتبه و نيروهای انتظامی با زد وبند و رشته های نه چندان پنهان رشوه اتصال يافته و کنترل روزانه شرايط و اوضاع را در دست دارند. در آنجا بطور واقعی قدرت از گلوله تفنگ و نيز ازجذابيت برگ های سبز بيرون می آيد. برگ های سبز در زبان روزمره يعنی رشوه با اسکناس های هزار تومانی که رنگ سبز دارند. رانندکان متوقف می شوند تا ببينند که آيا برگ سبز دارند يا نه. برگ سبز هم مدرک ماشين است يعنی وسيله اصلی کارش وهم گواهينامه راننده و هم نجات دهنده او و البته قوت لايموت او. َ داستانی تعريف می شود که ممکن است نيمه واقعی باشد ولی بيانگر ساده و روشنی از اوضاع است. می گويند وقتی چند نفر با سختی توانسته بودند از چنگ راهزنان که نه چندان دور از پاسگاه زاندار مری گردنه گيری می کردند فرار کنند و خود را به پاسگاه رسانده و خواهان کمک ازژانارم ها برای تعقيب و دستگيری راهزنان شدند پاسگاهيان به اين افراد ساده دل گفتند اولا شکر خدا را بجا اوريد که جان سالم بدر برده ايد و ثانيا شيرينی نجات جان شيرين خود در اين موفقيت بزرگ را بما بدهيد.
اينها نشان می دهد که در لابلای اين مصايب بوی سر مستانه قدرت و سوء استفاده از آن از هر چيز آشکارتر است .اين قدرت متعلق به مقامات بالای اداری و تمام دستگاه انتظامی و نيز بر گزيدگان محلی است که از قدرت سهمی دارند . هر تفنگداری انجا هم حاکم بر جان و مال مردم است و هم شريک دزدان و گردنه بکيران حيابانی و راهزنان بيرون شهری و يا در بهترين حالت نوعی نظاره گر که فقط خواهان آنست که ازهرگونه در گيری پرهيز کند که جانش را نجات بدهد. تصور کنيد که کسی چيزی ندارد و نان شب را با دشوازی تهيه می کند ولی بايد مقامات انتظامی کوچک و بزرگ را هر روز راضی کند. در چنان شرايطی چنين فرد ی که نمونه ای از ادم های معمولی در سراوان، تحت حکومت رزيم جمهوری اسلامي، است، از زندگی چه تصوری خواهد داشت. او در خانه اش آزاد نيست، در کوچه اش ازاد نيست، درماشينش و مسافرتش هم آزاد نيست و البته در زندانی بزرگتر که خود جمهوری اسلامی باشد، زندان بزرگی برای همه آزاد انديشان، زنان و اقليت ها و مليت ها. اين بلوچ معمولی همچون ديگر هموطنان ايرانی بلا ديده و زجر کشيده است اما ميزان حقارت نسبت باو و ميزان فرصت برای شغل وکار و امتيازبه او بعنوان يک بلوچ با زبان و فرهنگ متفاوت او را از آن هم در وضع بدتری قرار داده است. اين ها همه منبع نفرت و خصومت نسبت به سمبل های قدرت و سلطه جويی و سمبل های ثروت و مکنت شده است. حرکت اخير در سراوان نشان داد که از نظر بخش وسيع مردم معمولی اتوريته قانونی از اعتبار افتاده و مشروعيت خود را از دست داده است. اما اين نقطه بسيار مهم را نيز خاطر نشان کزد که اتوريته سنتی و مذهبی نيز از پاسخ به چنين وضعی نا توان است بلکه بطور فزاينده ای از آينده خويش که تا حدود زيادی با اينده جمهوری اسلامی گره خورده است در اضطراب می باشد. در چنان شرايطی کارد به استخوان بسياری رسيده است. حالا شايد لازم باشد که به يک ضعف و کمبود اين حرکت نيز اشاره کنيم.
تعجبی ندارد اگر گفته شود که زنان در اين تظاهرات هيچ نقشی نداشته اند و حتما بی انصافی محض خواهد بود اگر در اينجا بوضع آنان هيچ اشاره ای نشود هرچند اين نوع اشاره خوشايند بسياری از مردان به اصطلاح با غيرت نباشد و يا گفته شود اين موضوع ربطی به اين حرکت ندارد. زنان که نيمی از جمعيت را تشکيل می دهند چه بخاطر رژيم ولايت فقيه و چه بخاطر نيرومندی روابط بسيار سنتی در منطقه فاقد ابتدائی ترين حقوق اجتماعی هستند. زنان همچون اسيران اجتماعی و خانوادگی در حوزه عمومی حضوربسيار محدودی دارند و بسيار بندرت در خارج از خانه به چشم می خورند.درد و رنج و فشار رواني، خشونت و سوء رفتار فيزيکی با زنان همه در صحنه به اصطلاح زندگی خصوصی ودر زير لوای باصطلاح "غيرت" گم می شود و هيچکس نمی خواهد در مورد آنها سخنی بگويد. آنها دچار رنج و فشار مضاعف قرار دارند. فشارهای عمومی اجتماعی و سياسی با فشارهای ناشی از روابط نا معقول و بسيارسر سخت سنتی در هم آميخته و زنذگی زنان را بسيار تيره ساخته اشت. هيچکس به اندازه زنان در بلوچستان رنج نمی برد و هيچ جنبشی و يا تشکيلاتی که مساله زنان را در بلوچستان طرح ويا درک نکند نمی تواند نه معنای دموکراسی را بفهمد و نه حقوق بشر را. بنا بر اين غياب زنان در يک جنبش هم بيان ضعف ان از نظر ترکيب و مشارکت است و هم بيان ضعف عميق ان ازنظر اهداف، محتوا و جهت. البته اين بيان محدوديت اين حرکت بود که همچون ديگر اعتراضات ايده ال نيست و از اين جهت حقانيت آن را نمی توان زيرسوال برد. آما انعکاس اين خبر در خارج کشور واقعا بحث انگيز بود. مسلما هيچ منبعی نمی تواند و نبايد هم ادعای انحصاری بر اين نوع اخبار را داشته باشد بويزه ما که در خارخ از کانالهای گوناگون و گاه نا معتبر خبر می گيريم. اما روشن است که ايده آ ليزه کردن و غلوسازی در مورد يک حرکت به يک جنشس ضربه می زند بويزه از اتجهت که امکان ارزيابی انتقادی از آن را تضعيف وامکان تاثير در ان را کاهش می دهد. علاوه بر اين به انحرافی دامن می زند که امکان تقويت جهت و محتوای دموکراتيک آن را مشکل می سازد. من اعتقاد دارم که هيچ چيزی بدتر از انتشار اخبار و گزارشات غلو اميز و ساختگی به مبارزات مردم بلوچ و اعتبار خود ما در ميان مردم لطمه نخواهد زد. آما مهمتر از آن اين است که انحصارگران خبری- در اين مورد نمونه اش گردانندگان سايت بلوچ 2000 اند که در "گزارش گرد همايی بلوچهای لندن" گزارش کردند که حرکت سراوان بيس از 20 کشته داشته و بيش از 10000 نفردر آن تظاهرات شرکت داشتند. اما نمی توان برای اين کار به آنها ايراد جدی گرفت. آنها در آنجا اصول اخلاقی را از دست دادند که بدون هيچ دقت و سنديتی منبع خبری ديگری را که خود من انتسار داده بودم از طرف" ماموران اطلاعاتی رزيم " دانسته و" جعلی" خواندند و وقتی رسما به آنها اعتراض شد آنها از پاسخ خوداری کرده و کما کان آن اتهامات را در وب سايت های خود حفظ کردند. بلوچ 2000 که منعکس کنند سياست های جريانی بنام "جبهه متحد بلوچ است" مسول اصلی زدن اين اتهامات است ولی "راج زرمبش " هم که بلوچ 2000 را مسول دانسته و مطلب خود را تنها يک ارتباط ساده با بلوچ 2000می داند از اين جهت بی تقصير نيست. جالب اين جا است که بعدا افراد خود آنها با من تماس گرفتند که برای سازماندهی يک حرکت اعتراضی با آنها همکاری کنم. آنها اين اتهامات بی اساس را در شرايطی اعلام کرده بودند که حتی بعضی از آنها امضای مرا پای اين خبرها ديده بودند. ضربات اين نوع تهمت ها و غرض ورزی های آشکار و تهوع آورنه تنها کار رزيم را تکميل می کند بلکه نيت و اعتبار چنان افراد و چنان سايت های خبری و سازمان های پشت سر آنها را به طور جدی زير سوال می برد. دکتر ايوب حسين بر- لندن Hoshn12@aol.com
|
2003.12.17 22:22
بازگش
|